خرید بک لینک
روزهای غم انگیز وعجیبی رو داریم پشت سر می ذاریمکسی هست که غمگین نباشهکسی هست که فکرش درگیر نباشهبا هر دیدگاهی ایم روزها خیلی بیشتر از قبل اخبار رو دنبال می کنم و این داره اذیتم می کنه ولی چاره ای نیست و بدتر اینکه فایده ای هم نداره و کاری هم ازم بر نمیادوبلاگ ها رو می خونم همه دیدگاه ها رو با دقت ولی به نتیجه ای نمی رسم نمی دونم شاید نمی تونم هیچ نظر قطعی بدم و برای همین برای هیچ کدوم از این پست ها کامنتی نذاشتمتنها چیزایی که می دونم توی وجود همه مون مشترکه غم از دست رفتن جوون هاسغم آشفتگی مملکتهکاش این جوری نبودکاش همه چی روال بهتری رو طی می کردکاش دنیا انقدر درگیر سیاست نبودکاش یه کم چیزای دیگه پررنگ تر از سیاست ب.ددیگه نمیشه هیچ حرفی رو باور کرداز هیچ کسیدلم شکستهمنی که نه توان و نه دل رفتن دارم و زندگی توی همین جا رو دوست دارم و برام امکان پذیرهاونی که توان و دل رفتن داره ومیره و دل می کنههر دو یه غم مشترک داریمکاش دنیامون جای قشنگ تری بوددلم نمی خواست هیچچی درباره اش بنویسم ولی غمگینم و وسط این غمگینی هام یه امید هم هستزندگی هست هنوز... پس امیدم باید باشه دیگهمگه نه

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 14:30

و امشب داستان وبلاگ نویسی من تا اطلاع ثانوی تمام شد...

رفقا حتما می خونمتون فقط نمی نویسم

امیدوارم این رفاقت لااقل باقی بمونه چون همه تون برام عزیزید و رفیق واقعی که با شادیتون شاد و با غمتون غمگین میشم...

ماچ به همه تون...

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 14:30

صفحه بندی